close
تبلیغات در اینترنت
مرجع داستانهای مذهبی

تبلیغات

درباره ما

    سایت امیرِدل منبع داستان و روایات مذهبی از آبان ماه سال 92 شروع به فعالیت نموده است.

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

    آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟


آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 134
    کل نظرات کل نظرات : 3
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 51

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 206
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 163
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 5
    آي پي امروز آي پي امروز : 40
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 70
    بازدید هفته بازدید هفته : 369
    بازدید ماه بازدید ماه : 5,253
    بازدید سال بازدید سال : 25,840
    بازدید کلی بازدید کلی : 405,144

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.81.220.239
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : سه شنبه 01 مرداد 1398

داستان انصاف

داستان انصاف

داستان انصاف

شیخ در گرفتن اجرت براي کار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازه اي که سوزن می زد و به اندازه کاري که می کرد مزد می گرفت.

به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتري چیزي دریافت کند.

یکی از روحانیون نقل می کند که : عبا و قبا و لباده اي را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟
گفت : دو روز کار می برد ،چهل تومان.

روزي که رفتم لباسها را بگیرم گفت: اجرتش بیست تومان می شود.
گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟ گفت فکر کردم دو روز کار می برد ولی یک روز کار برد .

در حدیث است که امام علی (ع) فرمود : الانصاف افضل الفضائل:

انصاف برترین فضیلتها است 

 


تاریخ ارسال پست: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 10:53
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,

پاورپوینت سفر خوشبختی

پاورپوینت سفر خوشبختی

پاورپوینت سفر خوشبختی

بسیار زیبا و کاربردی برای زندگی ما.

 

خوشبختی یک سفر است نه مقصد

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن نیست

زندگی کنید و از حال لذت ببرید.

 

برای دریافت این پاورپوینت زیبا کلیک کنید.


تاریخ ارسال پست: جمعه 24 دي 1395 ساعت: 15:52
برچسب ها : ,,,,,,,,,

خدا دلش برامون تنگ شده

خدا دلش برامون تنگ شده

گاهی آن قدر به زندگی دل می بندیم که یادمون میره با خدا خلوت کنیم

فقط نماز میخونیم و نهایتش یه قرآن هم بخونیم ولی خدا دلش میخواد که ما بیشتر باهاش باشیم .

عالم محبت عالم عجیبیه.

تا حالا با دوست صمیمی یا پدر و مادرت قهر کردی ؟!

دیدی چقدر سخته و همیشه انتظار میکشیم ببینیم اون یه حرکتی نشون میده تا ما هم بهش بگیم آره کمی هم من اشتباه کردم!

واقعا آدم چقدر تنهایی رو حس میکنه موقع قهر.

خدا هر شب منتظره و چشم به راهه تا من و تو حتی شده یه سر سوزن یادی ازش بکنیم تا به فرشتگانش بگه دیدین یادش بمن بود دیدین با این همه سختی هنوز با منه 

 

هنوز هم وقت هست وعده ما امشب بجای دیدن برنامه های ساعت یازده شب گفتگوی کاملا خودمونی با خدا.

 

 

 


تاریخ ارسال پست: شنبه 16 مرداد 1395 ساعت: 17:27
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,

داستان نیت خدایی

داستان نیت خدایی

داستان نیت خدایی

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.


تاریخ ارسال پست: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 11:19
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,

داستان اسلام ما

داستان اسلام ما

داستان اسلام ما

 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

 


بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم.

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،

 

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .

 

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند .

 

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...


تاریخ ارسال پست: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 11:40
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

 

یکی از یاران درجه یک پیامبر اکرم که از پیشرو ترین مسمانان نیز بود عبدالله بن حذاقه است که وقتی به حبشه مهاجرت نموده اتفاق سخت اما عجیب و در نهایت شیرینی برایش رخ داد. رومیان او را با عده‌اى از مسلمانان اسیر کردند و آنان را واداشتند که مسیحی شده و نصرانیت را بپذیرند. اما او به جدّ امتناع ورزید و کوتاه نیامد.

رومیان برای تهدید وی دیگ بزرگى از روغن زیتون را بجوش ‍ آورده، یکى از اسیران را کشان کشان آوردند و به او گفتند دین نصرانیت را قبول کن و گرنه در این روغن انداخته مى‌شوى. او باز امتناع کرد و نپذیرفت. اما رومی ها دست بردار نبودند و برای ارعاب او اسیر بی‌نوا را در دیگ انداختند. صحنه‌ی دلخراشی بود، چیزى نگذشت که از شدت حرارت، استخوان های او بر روى روغن نمودار شد.


تاریخ ارسال پست: سه شنبه 08 تير 1395 ساعت: 10:57
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,