close
تبلیغات در اینترنت
سایت داستان مذهبی
چهارشنبه 01 شهریور 1396
ابزار تلگرام
folder98 facebook
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : محمدامین |

داستان انصاف

داستان انصاف

شیخ در گرفتن اجرت براي کار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازه اي که سوزن می زد و به اندازه کاري که می کرد مزد می گرفت.

به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتري چیزي دریافت کند.

یکی از روحانیون نقل می کند که : عبا و قبا و لباده اي را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟
گفت : دو روز کار می برد ،چهل تومان.

روزي که رفتم لباسها را بگیرم گفت: اجرتش بیست تومان می شود.
گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟ گفت فکر کردم دو روز کار می برد ولی یک روز کار برد .

در حدیث است که امام علی (ع) فرمود : الانصاف افضل الفضائل:

انصاف برترین فضیلتها است 

 

امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 4

برچسب ها : داستان انصاف , داستان , نصاف , سایت امیردل , سایت داستانهای مذهبی , سایت مذهبی امیردل , سایت داستان مذهبی , مرجع داستانهای مذهبی , امیردل , داستان مذهبی , داستان امیردل , داستان زیبا , کانال مذهبی تلگرام , داستان خداشناسی ,

تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1396 | نظرات () بازدید : 9
نویسنده : محمدامین |

خدا دلش برامون تنگ شده

گاهی آن قدر به زندگی دل می بندیم که یادمون میره با خدا خلوت کنیم

فقط نماز میخونیم و نهایتش یه قرآن هم بخونیم ولی خدا دلش میخواد که ما بیشتر باهاش باشیم .

عالم محبت عالم عجیبیه.

تا حالا با دوست صمیمی یا پدر و مادرت قهر کردی ؟!

دیدی چقدر سخته و همیشه انتظار میکشیم ببینیم اون یه حرکتی نشون میده تا ما هم بهش بگیم آره کمی هم من اشتباه کردم!

واقعا آدم چقدر تنهایی رو حس میکنه موقع قهر.

خدا هر شب منتظره و چشم به راهه تا من و تو حتی شده یه سر سوزن یادی ازش بکنیم تا به فرشتگانش بگه دیدین یادش بمن بود دیدین با این همه سختی هنوز با منه 

 

هنوز هم وقت هست وعده ما امشب بجای دیدن برنامه های ساعت یازده شب گفتگوی کاملا خودمونی با خدا.

 

 

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : سایت امیردل , سایت داستانهای مذهبی , سایت مذهبی امیردل , سایت داستان مذهبی , مرجع داستانهای مذهبی , امیردل , داستان مذهبی , داستان امیردل , داستان زیبا , کانال مذهبی تلگرام , داستان خداشناسی , خدا دلش برات تنگ شده , خدا دلتنگته , خدا , عشق خدا , خدای عاشق ,

تاریخ : شنبه 16 مرداد 1395 | نظرات () بازدید : 229
نویسنده : محمدامین |

داستان نیت خدایی

داستان نیت خدایی

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان نیت خدایی , داستان نیت , داستان نیت شیطانی , نیت خدایی , نیت , خدایی , داستان مذهبی , سایت امیردل , سایت داستانهای مذهبی , سایت مذهبی امیردل , سایت داستان مذهبی , مرجع داستانهای مذهبی , امیردل , داستان امیردل , داستان زیبا , کانال مذهبی تلگرام , داستان خداشناسی ,

تاریخ : دوشنبه 14 تير 1395 | نظرات () بازدید : 185
نویسنده : محمدامین |

داستان اسلام ما

داستان اسلام ما

 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

 


بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم.

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،

 

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .

 

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند .

 

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان اسلام ما , اسلام ما , داستان اسلام , داستان ما , سایت امیردل , سایت داستانهای مذهبی , سایت مذهبی امیردل , سایت داستان مذهبی , مرجع داستانهای مذهبی , امیردل , داستان مذهبی , داستان امیردل , داستان زیبا , کانال مذهبی تلگرام , داستان خداشناسی , داستان مذهی امیردل , امیر دل , سایت امیر دل ,

تاریخ : شنبه 12 تير 1395 | نظرات () بازدید : 188
نویسنده : محمدامین |

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

 

یکی از یاران درجه یک پیامبر اکرم که از پیشرو ترین مسمانان نیز بود عبدالله بن حذاقه است که وقتی به حبشه مهاجرت نموده اتفاق سخت اما عجیب و در نهایت شیرینی برایش رخ داد. رومیان او را با عده‌اى از مسلمانان اسیر کردند و آنان را واداشتند که مسیحی شده و نصرانیت را بپذیرند. اما او به جدّ امتناع ورزید و کوتاه نیامد.

رومیان برای تهدید وی دیگ بزرگى از روغن زیتون را بجوش ‍ آورده، یکى از اسیران را کشان کشان آوردند و به او گفتند دین نصرانیت را قبول کن و گرنه در این روغن انداخته مى‌شوى. او باز امتناع کرد و نپذیرفت. اما رومی ها دست بردار نبودند و برای ارعاب او اسیر بی‌نوا را در دیگ انداختند. صحنه‌ی دلخراشی بود، چیزى نگذشت که از شدت حرارت، استخوان های او بر روى روغن نمودار شد.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : بوسه , یک بوسه ناجی هشتاد نفر , یک بوسه ناجی , یک بوسه , هشتاد نفر , بوسه هشتاد نفر , سایت امیردل , سایت داستانهای مذهبی , سایت مذهبی امیردل , سایت داستان مذهبی , مرجع داستانهای مذهبی , امیردل , داستان مذهبی , داستان امیردل , داستان زیبا , کانال مذهبی تلگرام , داستان خداشناسی , خداشناسی ,

تاریخ : سه شنبه 08 تير 1395 | نظرات () بازدید : 208

داستان انصاف تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1396
داستان فضل خداوند تاریخ : شنبه 17 تیر 1396
خدا کیست؟ تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395
داستان من صاحب جنازه ام تاریخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
پاورپوینت اخلاص تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستان اثر کار برای رضای خدا تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستانی از لطف خدا به بنده تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
پاورپوینت سفر خوشبختی تاریخ : جمعه 24 دی 1395
داستان عفو و گذشت = بهای بهشت تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395
ماجرای گفتگوی خدا با شیطان تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395


سایت امیر دل منبع داستان مذهبی, روایات مذهبی, روایت مذهبی,مذهبی, روایات, روایت,داستان مذهبی,خدا,امیر دل,داستان خدا,مرجع داستان مذهبی,مرجع مذهبی
بالای صفحه
امیر دل
firefox
opera
google chrome
safari