close
تبلیغات در اینترنت
داستان پیامبر (ص)

تبلیغات

درباره ما

    سایت امیرِدل منبع داستان و روایات مذهبی از آبان ماه سال 92 شروع به فعالیت نموده است.

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

    آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟


آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 134
    کل نظرات کل نظرات : 3
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 51

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 69
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 271
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 25
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 196
    بازدید هفته بازدید هفته : 69
    بازدید ماه بازدید ماه : 3,554
    بازدید سال بازدید سال : 58,544
    بازدید کلی بازدید کلی : 437,848

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 18.210.23.15
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : دوشنبه 25 آذر 1398

داستان حیای پیامبر (ص)

داستان حیای پیامبر (ص)

داستان حیای پیامبر (ص)


انس بن مالك از یاران پیامبر بود که سالها در خانه رسول خدا خدمتكار بود و تا آخرين روز حيات رسول خدا اين افتخار را داشت.

او بيش از هركس ديگر به اخلاق و عادات شخصى رسول اكرم آشنا بود.انس از این که  رسول اكرم در خوراك و پوشاك چقدر ساده و بى تكلف زندگى مى‏ كند آگاه بود. در روزهايى كه روزه مى‏ گرفت همه افطارى و سحرى او عبارت بود از مقدارى شير يا شربت و مقدارى تريد ساده. گاهى براى افطار و سحر، جداگانه، اين غذاى ساده تهيه مى ‏شد و گاهى به يك نوبت غذا اكتفا مى‏ كرد و با همان روزه مى‏ گرفت.
يك شب، طبق معمول، انس بن مالك افطارى رسول اكرم را آماده كرد. اما رسول اكرم آن روز وقت افطار نيامد، پاسى از شب گذشت و مراجعت نفرمود.

انس مطمئن شد كه رسول اكرم خواهش بعضى از اصحاب را اجابت كرده و افطارى را در خانه آنان خورده است. از اين رو آنچه تهيه ديده بود خودش خورد.
طولى نكشيد رسول اكرم به خانه برگشت. انس از يك نفر كه همراه حضرت بود پرسيد: «ايشان امشب كجا افطار كردند؟» گفت: «هنوز افطار نكرده ‏اند. بعضى گرفتاريها پيش آمد و آمدنشان دير شد.»
انس از كار خود يك دنيا پشيمان و شرمسار شد، زيرا شب گذشته بود و تهيه چيزى ممكن نبود. منتظر بود رسول اكرم از او غذا بخواهد و او از كرده خود معذرت خواهى كند. اما از آن سو رسول اكرم از قرائن و احوال او فهميد چه شده، نامى از غذا نبرد و گرسنه به بستر رفت. انس گفت: «رسول خدا تا زنده بود موضوع آن شب را بازگو نكرد و به روى من نياورد.»


مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، ص: 385


تاریخ ارسال پست: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:3
برچسب ها : ,,,,

داستان بزرگواری پیامبر (ص)

داستان بزرگواری پیامبر (ص)
غلامى را مى خواستند بفروشند، مشترى براى خریدنش آماده بود. غلام با صداى بلند گفت: هركس مى خواهد مرا بخرد شرطى دارد و آن اين است كه هنگام پنج وقت نماز بايد آزاد باشم.نمازم بايد پشت سر پيغمبر خدا باشد، هركه مى خواهد مرا بخرد.
بالاخره يك مشترى پيدا شد و او را خريد به شرط اينكه پنج وقت ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح آزاد باشد برود در مسجدالنبى پشت سر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نمازش را بخواند و برگردد.از همان روز كه او را خريد پنج وقت اين غلام مرتب پشت سر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نماز مى خواند.


تاریخ ارسال پست: شنبه 23 آذر 1392 ساعت: 10:28
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,