close
تبلیغات در اینترنت
خداشناسی

تبلیغات

درباره ما

    سایت امیرِدل منبع داستان و روایات مذهبی از آبان ماه سال 92 شروع به فعالیت نموده است.

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

    آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟


آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 134
    کل نظرات کل نظرات : 3
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 2
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 51

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 136
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 168
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 2
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 22
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 46
    بازدید هفته بازدید هفته : 539
    بازدید ماه بازدید ماه : 304
    بازدید سال بازدید سال : 36,806
    بازدید کلی بازدید کلی : 477,597

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 3.236.64.1
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : پنجشنبه 12 تیر 1399

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

 

یکی از یاران درجه یک پیامبر اکرم که از پیشرو ترین مسمانان نیز بود عبدالله بن حذاقه است که وقتی به حبشه مهاجرت نموده اتفاق سخت اما عجیب و در نهایت شیرینی برایش رخ داد. رومیان او را با عده‌اى از مسلمانان اسیر کردند و آنان را واداشتند که مسیحی شده و نصرانیت را بپذیرند. اما او به جدّ امتناع ورزید و کوتاه نیامد.

رومیان برای تهدید وی دیگ بزرگى از روغن زیتون را بجوش ‍ آورده، یکى از اسیران را کشان کشان آوردند و به او گفتند دین نصرانیت را قبول کن و گرنه در این روغن انداخته مى‌شوى. او باز امتناع کرد و نپذیرفت. اما رومی ها دست بردار نبودند و برای ارعاب او اسیر بی‌نوا را در دیگ انداختند. صحنه‌ی دلخراشی بود، چیزى نگذشت که از شدت حرارت، استخوان های او بر روى روغن نمودار شد.


تاریخ ارسال پست: سه شنبه 08 تير 1395 ساعت: 10:57
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,

داستان خداشناسی پیرزن

داستان خداشناسی پیرزن

اميرالمؤمنين (عليه السلام) با جمعى از پيروان در معبرى عبور مى نمود، پيرزنى را ديد كه با چرخ نخ ريسى خود مشغول رشتن پنبه بود. پرسيد: پيرزن بما ذا عرفت ربك خدا را به چه چيزى شناختى؟
پير زن به جاى جواب، دست از دسته چرخ برداشت. طولى نكشيد پس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حركت ايستاد. عجوزه گفت: يا على چرخ بدين كوچكى براى حركت احتياج به چون منى دارد، آيا ممكن است افلاك به اين عظمت و كرات به اين بزرگى بدون مدبرى دانا و حكيم و صانعى توانا و عليم با نظم معينى به گردش افتد و از گردش خود باز نايستد.
على (عليه السلام) روى به اصحاب خود نمود و فرمود:
عليكم بدين العجائز
مانند پيرزنان خدا را بشناسيد.

 


تاریخ ارسال پست: پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت: 15:26
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,

داستان خداشناسی از روی مشک آب

داستان خداشناسی از روی مشک آب

سقائى براى مرحوم حكيم بزرگ آب مى آورد (معلوم است كه قبلا لوله كشى نبود، سقا با مشك آب را به منزل حكيم مى آورده) روزى حكيم از سقا باشى پرسيد: خدا را چطور شناختى؟ گفت: از اين مشكى كه روى دوشم هست.
حكيم پرسيد: چطور؟
سقا گفت: اين مشكى كه الان روى دوش دارم يك سوراخ بيشتر ندارد همان دهانى كه آب داخلش مى كنند و خالى مى كنند. يك دهان بيشتر ندارد و من سر مشك را مى پيچانم. علاوه بر اين با بند مى بندم. مع الوصف از آن آب مى چكد. اما نگاه به خود مى كنم بالا و پائين چند سوراخ.شكمم پر از آب و خوراك است اما نه از بالا مى چكد نه از پائين. بگو تبارك الله احسن الخالقين


تاریخ ارسال پست: شنبه 02 آذر 1392 ساعت: 11:40
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,