close
تبلیغات در اینترنت

امیردل

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آرشیو

خدا کیست؟

خدا کیست؟

پاورپوینت زیبای خدا کیست پاسخی ساده و با مفهوم به این سوال برای کودکان و نوجوانان 

البته برای پدر و مادرها و معلمان و مربی های مذهبی 

ارزش دانلود داره کاملا رایگان برای دریافت فایلهای بیشتر می توانید به فروشگاه زیدان بروید.

 

برای دانلود کلیک کنید.

موضوع: پاورپوینتهای زیبا,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 22:13

نظرات()

تعداد بازديد : 47

به این پست رای دهید:

خدا دلش برامون تنگ شده

گاهی آن قدر به زندگی دل می بندیم که یادمون میره با خدا خلوت کنیم

فقط نماز میخونیم و نهایتش یه قرآن هم بخونیم ولی خدا دلش میخواد که ما بیشتر باهاش باشیم .

عالم محبت عالم عجیبیه.

تا حالا با دوست صمیمی یا پدر و مادرت قهر کردی ؟!

دیدی چقدر سخته و همیشه انتظار میکشیم ببینیم اون یه حرکتی نشون میده تا ما هم بهش بگیم آره کمی هم من اشتباه کردم!

واقعا آدم چقدر تنهایی رو حس میکنه موقع قهر.

خدا هر شب منتظره و چشم به راهه تا من و تو حتی شده یه سر سوزن یادی ازش بکنیم تا به فرشتگانش بگه دیدین یادش بمن بود دیدین با این همه سختی هنوز با منه 

 

هنوز هم وقت هست وعده ما امشب بجای دیدن برنامه های ساعت یازده شب گفتگوی کاملا خودمونی با خدا.

 

 

 

نویسنده:

تاریخ: شنبه 16 مرداد 1395 ساعت: 17:27

نظرات()

تعداد بازديد : 187

به این پست رای دهید:

داستان نیت خدایی

داستان نیت خدایی

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.

نویسنده:

تاریخ: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 11:19

نظرات()

تعداد بازديد : 151

به این پست رای دهید:

داستان اسلام ما

داستان اسلام ما

 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

 


بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم.

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،

 

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .

 

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند .

 

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...

نویسنده:

تاریخ: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 11:40

نظرات()

تعداد بازديد : 143

به این پست رای دهید:

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

 

یکی از یاران درجه یک پیامبر اکرم که از پیشرو ترین مسمانان نیز بود عبدالله بن حذاقه است که وقتی به حبشه مهاجرت نموده اتفاق سخت اما عجیب و در نهایت شیرینی برایش رخ داد. رومیان او را با عده‌اى از مسلمانان اسیر کردند و آنان را واداشتند که مسیحی شده و نصرانیت را بپذیرند. اما او به جدّ امتناع ورزید و کوتاه نیامد.

رومیان برای تهدید وی دیگ بزرگى از روغن زیتون را بجوش ‍ آورده، یکى از اسیران را کشان کشان آوردند و به او گفتند دین نصرانیت را قبول کن و گرنه در این روغن انداخته مى‌شوى. او باز امتناع کرد و نپذیرفت. اما رومی ها دست بردار نبودند و برای ارعاب او اسیر بی‌نوا را در دیگ انداختند. صحنه‌ی دلخراشی بود، چیزى نگذشت که از شدت حرارت، استخوان های او بر روى روغن نمودار شد.

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

نویسنده:

تاریخ: سه شنبه 08 تير 1395 ساعت: 10:57

نظرات()

تعداد بازديد : 155

به این پست رای دهید:

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 134
کل نظرات : 3
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 51
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 840
بازدید دیروز : 236
ورودی امروز گوگل : 12
ورودی گوگل دیروز : 4
آي پي امروز : 59
آي پي ديروز : 83
بازدید هفته : 2,698
بازدید ماه : 16,684
بازدید سال : 78,167
بازدید کلی : 306,229
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 54.224.99.49
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : جمعه 08 اردیبهشت 1396

درباره ما

سایت امیر دل منبع داستان مذهبی, روایات مذهبی, روایت مذهبی,مذهبی, روایات, روایت,داستان مذهبی,خدا,امیر دل,داستان خدا,مرجع داستان مذهبی,مرجع مذهبی

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟