close
تبلیغات در اینترنت
داستان عمر دست خداست
چهارشنبه 01 شهریور 1396
ابزار تلگرام
folder98 facebook
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : محمدامین |

ستان عمر دست خداست

يك تاجر ايرانى به وسيله كشتى از كشور ((هندوستان)) نارگيل بار كرده بود تا به ((دوبى)) ببرد، قبل از حركت براى يكى از افراد خانواده اش در دوبى تگلراف زده بود كه تقريبا يك هفته بعد مى رسد.
پس از يك هفته خانواده اش آماده شدند كه از او استقبال كنند، اما هر چقدر صبر كردند، از آمدن كشتى خبرى نشد، تا اينكه ناچار به منزل بازگشتند.
خلاصه بعد از روزها و هفته ها، افراد خانواده يقين كردند كه كشتى او غرق شده است ، به ناچار مجلس ختم براى او برپا كردند و پس از مدتى تصميم به تقسيم ارث او گرفتند.

روزى ناگهان كشتى تاجر در حالى كه شكسته و ويران شده ، بود به بندر رسيد و لنگر انداخت .
ماجرا را از او پرسيدند، گفت : پس از سه روز حركت در دريا ناگهان هوا طوفانى شد و بادبانهاى كشتى پاره شد و كشتى از كار افتاد، به طورى كه ديگر امكان حركت با او نبود، چند روز در ميان طوفان به سر برديم و سعى كرديم فقط خودمان را از افتادن در دريا و غرق شدن حفظ كنيم .

 

     
     
     
     
     


پس از چند روز كه دريا آرام شد، مجبور شديم به هر ترتيبى شده با پارو كشتى به اين سنگينى را به طرف مقصد راه بياندازيم به همين دليل كشتى به سنگينى و خيلى آهسته حركت مى كرد.
بعد از چند روز، آب آشاميدنى ما به پايان رسيد، به طورى كه ديگر قدرت پارو زدن در كسى نبود، همه خود را آماده براى مرگ كرده بودند، وقتى فهميدم كه آخرين دقايق عمرم فرا رسيده است ، دل شكسته شدم و گفتم :
خدايا اگر عمر ما باقى مانده است ، در كار ما گشايش انجام بده ، در همان دقايق ، قطعه ابرى بالاى سر ما آمد و شروع به باريدن كرد با ناتوانى ظرف آب آماده نموديم و مقدارى از باران را جمع كرديم ، وضع ما مقدارى بهتر شد، تا اينكه پس از چند روز خداوند به ما لطف كرد و ما را به ساحل رسانيد

 

بر من نظرى كن ، كه منت عاشق زارم   دلدار و دلارام به غير از تو ندارم
تا خار غم تو در پاى دلم شد   بى روزى تو گلها چمن خار شمارم
نى طاقت آن تا ز غمت صبر توان كرد   نى فرصت آن تا نفسى با تو برآرم
تا شام در آيد زغمت زار بگيرم   باشد كه به تو رسد ناله زارم
كم كن تو جفا بر دل مسكين عراقى   ورنه بخدا، دست بفرياد برآرم
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا , مرجع داستان مذهبی , مرجع مذهبی , داستان عمر دست خداست , داستان عمر دست خدا , داستان عمر خدا , داستان دست خداست , عمر دست خداست , عمر دست خدا , عمر خدا , داستان عمر دست , داستان عمر , دست خداست , دست خدا ,

تاریخ : دوشنبه 13 دي 1395 | نظرات () بازدید : 1077

داستان انصاف تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1396
داستان فضل خداوند تاریخ : شنبه 17 تیر 1396
خدا کیست؟ تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395
داستان من صاحب جنازه ام تاریخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
پاورپوینت اخلاص تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستان اثر کار برای رضای خدا تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستانی از لطف خدا به بنده تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
پاورپوینت سفر خوشبختی تاریخ : جمعه 24 دی 1395
داستان عفو و گذشت = بهای بهشت تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395
ماجرای گفتگوی خدا با شیطان تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


سایت امیر دل منبع داستان مذهبی, روایات مذهبی, روایت مذهبی,مذهبی, روایات, روایت,داستان مذهبی,خدا,امیر دل,داستان خدا,مرجع داستان مذهبی,مرجع مذهبی
بالای صفحه
امیر دل
firefox
opera
google chrome
safari