close
تبلیغات در اینترنت
داستان رسیدن حق به حقدار
جمعه 27 مرداد 1396
ابزار تلگرام
folder98 facebook
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : محمدامین |

داستان رسیدن حق به حقدار

نقل كرده اند در زمان حضرت داوود (عليه السلام) شخص بيكارى بوده و كار و كاسبى نداشتند. مكرر دعا مى كرد: اللهم ارزقنى رزقا حلالا واسعا.

اين دعا مى كرد دائم كاى خدا   روزى بى رنج و زحمت ده مرا

مردم او را مسخره مى كردند به او مى خنديدند كه عجب مرد احمقى است روزى بى رنج و زحمت از خدا مى خواهد و حال آنكه همه مردم به كد يمين و عرق جبين كسب مى كنند و روزى مى خورند حتى داوود (عليه السلام) به زحمت از زره سازى نان مى خورد، گاهى از روى طعنه به او مى گفتند، اگر چيزى پيدا كردى تنها نخورى مرا هم صدا بزن و آن مرد متصل دعايش ‍ همين بود.

تا كه شد مشهود در شهر و شهير   گه ز انبان تهى جويد پنير


تا كه يك روز گرسنه و ناشتا در منزلش نشسته بود و مشغول دعا بود ناگاه در خانه باز شد و گاوى سرگذارد و وارد خانه شد، آن مرد گفت: روزى حلالى كه از خدا مى خواستم همين است، برخواست، گاو را روى زمين انداخت و سر گاو را بريد، قدرى از گوشت گاو را كباب كرد و خورد كه صاحب گاو باخبر شد و به خانه آن مرد دويد، گاو را كشته ديد، پرسيد چرا گاو مرا كشتى، گفت:
من مدتى بود از خدا روزى بى زحمتى مى خواستم تا امروز براى من رسانيد و دعايم را مستجاب كرد، صاحب گاو چند مشتى بر سر آن مرد فقير زد و او را كشيد و نزد داوود پيامبر برد و گفت: يا نبى الله از اين مرد بپرس براى چه گاو مرا كشته است، داوود پرسيد: چرا كشتى! فقير عرض كرد:
يا نبى الله از همه مردم بپرسيد من مدت ها بود از خداوند روزى حلالى مى خواستم تا امروز براى من رسانيد.

گفت داوود اين سخنها را شنو   حجت شرعى در اين دعوى بگو

آن مرد عرض كرد: يا نبى الله مگر وعده هاى خدا دروغ است، خداوند فرموده: بخوانيد مرا تا دعاى شما را استجابت كنم.

اين بگفت و گريه در شد هاى هاى   تا دل داوود بيرون شد ز جاى

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود خواهش مى كنم امروز برويد و فردا بياييد.
مثنوى گويد:

تا روم من سوى خلوت در نماز   پرسم اين احوال از داناى راز

حضرت داوود شب به مناجات رفت و حكم اين مسئله را از خدا خواست، خداوند هم حكم باطن مسئله را براى داوود بيان فرمود.
فردا كه شد باز صاحب گاو آن مرد را در محكمه قضاوت آورد و فرياد زد:

زود گاوم را بده اى نابكار   از خداى خويشتن شرمى بدار

جناب داوود در محكمه عدليه نشست و به صاحب گاو فرمود: تو مرد مال دارى هستى اين مرد فقير است گاو را به او ببخش و او را حلال كن. عرض ‍ كرد: يا نبى الله من دست بردار نيستم اگر قيمت گاوم را نگيرم، مردم به مال من طمع مى كنند، هركس يك چيز مرا ببرد فقير مى شوم، بايد گدائى كنم. حضرت داوود فرمود: برو جميع مالت و ثروتت را تسليم اين مرد كن و شكر كن كه تا حال خدا تو را رسوا نكرده است اگر ندهى بدتر مى شود. آن مرد بنا كرد فرياد كردن و داد زدن.
آى، اين چه حكمى است كه داوود مى كند اين چه شرعى است، چرا به من ظلم مى كنى.
داوود فرمود: حكم خدا اين است كه تمام مال و يملك تو از اين مرد است، زن و بچه ات، تمام غلام و كنيز او مى باشند. آن مرد بنا كرد بر سر خود زدن و اين طرف و آن طرف دويدن و شكايت از اين حكم كردن، عوام هم زبان به ملامت داوود گشودند كه تا امروز چنين ظلمى به كسى نشده است، اين چه حكمى است، مردم هم كم كم جمع شدند.
هميشه به اين ترتيب بوده، هر مطلبى كه تازگى داشته باشد مردم جمع مى شوند از كميت و كيفيت آن اطلاع پيدا كنند.
حضرت داوود به مردم فرمود: اين مرد شاكى، غلام پدر اين مرد فقير است از سفرى مى آمدند زير فلان درخت رسيدند، اين بدبخت آقاى خود را كشته و اموال او را تصرف كرده و كاردى كه او را با آن درخت كشته زير آن درخت دفن كرده.

تا كنون از بهر گاوى اى لعين   مى زند فرزند او را بر زمين

مردم به اتفاق داوود رفتند و زير آن درخت را شكافتند و كارد را با كشته يافتند، پس همان كارد را دست آن مرد فقير دادند و گفتند: قاتل پدرت را بكش، او نيز قاتل پدرش را كشت و تمام اموال او را تصرف كرد.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : داستان رسیدن حق به حقدار , داستان رسیدن حق به حق , داستان رسیدن حق , داستان رسیدن به حقدار , رسیدن حق به حقدار , رسیدن حق به حق , رسیدن حق , حقدار , حق , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا , مرجع داستان مذهبی , مرجع مذهبی ,

تاریخ : سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات () بازدید : 553

داستان انصاف تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1396
داستان فضل خداوند تاریخ : شنبه 17 تیر 1396
خدا کیست؟ تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395
داستان من صاحب جنازه ام تاریخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
پاورپوینت اخلاص تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستان اثر کار برای رضای خدا تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستانی از لطف خدا به بنده تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
پاورپوینت سفر خوشبختی تاریخ : جمعه 24 دی 1395
داستان عفو و گذشت = بهای بهشت تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395
ماجرای گفتگوی خدا با شیطان تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


سایت امیر دل منبع داستان مذهبی, روایات مذهبی, روایت مذهبی,مذهبی, روایات, روایت,داستان مذهبی,خدا,امیر دل,داستان خدا,مرجع داستان مذهبی,مرجع مذهبی
بالای صفحه
امیر دل
firefox
opera
google chrome
safari