close
تبلیغات در اینترنت
داستان فایده شیطان

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
ثبت نام سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آخرين ارسالي ها
خدا کیست؟ تاريخ : جمعه 15 بهمن 1395
داستان من صاحب جنازه ام تاريخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
پاورپوینت اخلاص تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستان اثر کار برای رضای خدا تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستانی از لطف خدا به بنده تاريخ : یکشنبه 26 دی 1395
پاورپوینت سفر خوشبختی تاريخ : جمعه 24 دی 1395
داستان عفو و گذشت = بهای بهشت تاريخ : چهارشنبه 15 دی 1395
ماجرای گفتگوی خدا با شیطان تاريخ : چهارشنبه 15 دی 1395
داستان قسم دادن خداوند تاريخ : چهارشنبه 15 دی 1395
عجایب خلقت خفاش تاريخ : چهارشنبه 15 دی 1395
نظر سنجي
آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟



سلام دوست من به سايت امیر دل خوش آمديد لطفا براي استفاده از تمامي امکانات

دانلود فايل , شرکت در انجمن و گفتگو با ساير اعضا در سايت ثبت نام کنيد




آخرين ارسال هاي انجمن

داستان فایده شیطان

تاريخ: امروز, : سه شنبه 26 آذر 1392 نويسنده: /user-admin

موضوع:


داستان فایده شیطان

در خبر است حضرت سليمان (عليه السلام) عرض كرد: خدا يا تو مرا بر جن و انس و وحوش و طيور و ديوها مسلط گردانيدى. خدايا دلم مى خواهد اجازه بفرمائى اين شيطان را بگيرم، حبس كنم، غل و زنجيرش كنم كه اين قدر مردم را به گناه و معصيت نيندازد. خطاب شد اى سليمان مصلحت نيست، عرض كرد: خدايا وجود اين ملعون براى چه خوب است؟
خطاب رسيد: اگر نباشد كارهاى مردم معوق و معطل مى ماند.

     

عرض كرد: خدايا من ميل دارم اين ملعون را چند روزى حبس كنم. خطاب شد: بسم الله، او را بگير. فرستاد او را آوردند غل و زنجير كرد و حبس نمود. حضرت سليمان (عليه السلام) هم زنبيل بافى مى كرد و از دست رنج خود نان مى خورد، روزى يك زنبيل درست مى كرد، زنبيل را مى داد كه ببرند در بازار بفروشند و مى رفت قدرى آرد جو مى گرفت و مى پخت، ميل مى فرمود و حال آنكه در خبر است كه هر روز چهار هزار شتر و پنج هزار گاو و شش هزار گوسفند در آشپزخانه حضرت طبخ مى شد. با وجود اين خودش زنبيل بافى مى كرد و نان مى خورد.
فردا حضرت سليمان فرستاد زنبيل را بردند بازار بفروشند، ديدند بازارها بسته، خبر آوردند بازار بسته.
فرمود: چه شده؟ گفتند: نمى دانيم.
زنبيل ماند و فروش نرفت و آن شب حضرت سليمان با آب افطار كرد. فردا فرستاد زنبيل را در بازار بفروشند باز خبر آوردند بازارها بسته است، مردم رفته اند در قبرستان ها مشغول گريه و زارى هستند و تهيه سفر آخرت مى بينند. حضرت سليمان عرض كرد: خدايا چه كيفيت است؟ مردم چرا دل به كاسبى نمى دهند؟
خطاب شد: اى سليمان تو دلال بازار را گرفته اى، حبس كرده اى. نگفتم مصلحت نيست شيطان را حبس كنى.
حضرت سليمان فرستاد و شيطان را رها كردند، فردا كه شد مردم صبح زود رفتند دكان ها را باز كردند و مشغول كار و كسب شدند. پس اگر شيطان نباشد امورات دنيا نظم نمى گيرد.
چنان كه گفته اند:

اگر نيك و بدى ديدى مزن دم   كه هم ابليس مى بايد هم آدم

 



امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

بازديد : 236

نمايش اين کد فقط در ادامه مطلب براي قرار کد مورد نظر به ويرايش قالب مراجعه کنيد
برچسب ها : داستان فایده شیطان , فایده شیطان , داستان شیطان , داستان فایده , شیطان , فایده , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

موضوعات
? پاورپوینتهای زیبا

1396
1395
1394
1392
آمار سايت
افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 1,307
بازديد ديروز : 949
هفته گذشته : 1,307
ماه گذشته : 14,933
سال گذشته : 115,216
کل بازديد : 343,278
کل مطالب : 134
نظرات : 3
تعداد اعضا : 51

امروز : دوشنبه 05 تیر 1396

طراح قالب

مترجم قالب

جديدترين مطالب روز

فيلم روز

امیر دل