close
تبلیغات در اینترنت
داستان غربت جوان گناهکار

تبلیغات

درباره ما

    سایت امیرِدل منبع داستان و روایات مذهبی از آبان ماه سال 92 شروع به فعالیت نموده است.

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

    آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟


آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 134
    کل نظرات کل نظرات : 3
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 2
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 51

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 474
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 142
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 3
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 6
    آي پي امروز آي پي امروز : 73
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 60
    بازدید هفته بازدید هفته : 616
    بازدید ماه بازدید ماه : 5,067
    بازدید سال بازدید سال : 15,429
    بازدید کلی بازدید کلی : 394,733

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.242.25.198
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : سه شنبه 28 خرداد 1398

داستان غربت جوان گناهکار

داستان غربت جوان گناهکار

در بنى اسرائيل جوان فاسقى بود كه در زمان حضرت موسى (عليه السلام)، اهل شهر از معصيت او به تنگ آمده بودند به موسى خطاب شد، كه او را بيرون كن. حضرت موسى بيرونش كرد. به قريه اى رفت. از آنجا نيز بيرونش ‍ كردند، بالاى كوهى و در ميان غارى رفت و در آنجا مريض شد و كسى نبود كه او را پرستارى كند. صورت روى خاك گذارد و عرض كرد:
يا رب لو كانت والدتى عند راسى لرحمتنى و بكت على ذلى و غربتى...


پروردگارا! اگر پدر و مادر من حاضر بودند براى غربت من گريه مى كردند، الهى حال كه پدر و مادر را از من قطع كردى، رحمتت را از من قطع مكن و چنانچه دل مرا به آتش فراق آنها سوزاندى به آتش غضب خود مسوزان.
همين كه اين مناجات را كرد به حور و غلامان خطاب شد بصورت پدر و مادر و فرزندان او شوند و در پيش او حاضر شوند، آن جوان چشم گشود و آنها را ديد و خوشحال شد و از دنيا رفت.
به حضرت موسى (عليه السلام) خطاب شد، اى موسى يكى از بندگان شايسته ما در فلان موضع مرده است. بسوى او برو و او را غسل بده و كفن كن، نماز بر او بخوان و او را دفن كن. موسى به غار آمد و ديد همان جوان فاسق است.
عرض كرد: الهى مگر اين همان جوان فاسق نيست كه امر كردى از شهر و قريه بيرونش كنم.
خطاب شد: اى موسى بواسطه مرض او و بواسطه دور بودن او از وطنش و اقرار كردن به گناهش به او رحم كردم. اى موسى هرگاه غريب بميرد ملائكه آسمان و زمين ترحما براى غربتش گريه مى كنند، چگونه من او را رحم نكنم و حال آنكه غريب است و منم ارحم الراحمين


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت: 16:54
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی