close
تبلیغات در اینترنت

داستان اثر کار برای رضای خدا

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آرشیو

داستان اثر کار برای رضای خدا

در اينكه منظور از رقيم چيست؟ مفسران اختلاف نظر دارند، بعضى گويند: اسم بيابانى است كه غار در آنجا بوده است و يا خود كوهى است كه در آن غار بوده.
برخى گويند: نام روستائى است كه اصحاب كهف از آنجا خارج شدند، و يا نام سنگى است كه قصه اصحاب كهف را بر آن نوشته اند، پس آن را به درب غار گذاشته اند و يا در موزه پادشاهان نهاده اند. بالاخره گروهى مى گويند: رقيم، كتابى است كه در آن اين داستان نوشته شده است و...
در كتاب نورالمبين از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است:
سه نفر براى گردش از خانه بيرون آمدند. روزى باران سختى آنها را به شكاف كوهى فرستاد و به 

شكاف كوه پناهنده شدند.ناگهان سنگى بسيار بزرگ از بالاى كوه غلطيد و جلو آن شكاف را گرفت، به طوريكه اصلا روزنه اى پيدا نبود كه بيرون ديده شود، آنان در پشت سنگ در ميان تاريكى وحشت زا محبوس و زندانى شدند و به يكديگر گفتند: كسى از حال ما اطلاع ندارد و به هيچ وجهى ما نمى توانيم از اين جاى پر خطر نجات پيدا كنيم. ناچار بايد تسليم مرگ شويم.
يكى از آنها گفت: عوامل مادى عاجز از آن است كه ما را از اين زندان خطير خلاص كند، شايسته است هريك از ما اگر عمل نيكى داريم در پيشگاه عظيم پروردگار شفيع قرار داده، شايد خداى قادر و مهربان ما را نجات دهد. چون او هم اطلاعى به حال ما دارد و هم مهربان است و هم توانائى دارد.
اين پيشنهاد به تصويب هرسه نفر رسيد و بنا شد از اين راه وارد شوند.
اولى گفت: پروردگارا! تو مى دانى كه من فريفته زنى شده و در راه رسيدن به وصال او پول زيادى خرج كردم تا اينكه روزى بر او دست يافتم و به روى سينه اش نشستم، در آن حال به ياد تو افتادم، براى جلب رضايت تو از اين عمل ناشايسته دست كشيدم.
بارالها تو مى دانى كه من راست مى گويم. به خاطر اين عمل راه خلاصى ما را ترتيب ده ؛ ناگهان آن سنگ به اندازه اى عقب رفت كه روشنى آفتاب ديده شد.
دومى: آفريدگارا! مى دانى كه من روزى چند كارگر به منزل خود آوردم و با آنان قرارداد نمودم كه هريك از آنها را نصف درهم مزد دهم. يكى از آنها گفت: چون من دو برابر ديگران كار كرده ام به من يك درهم بده.من حاضر نبودم يك درهم به او بدهم. نصف درهم خود را نيز نگرفت و رفت. من با آن نصف درهم زراعت كردم، سودش به ده هزار درهم رسيد، تمام آن را به او تحويل دادم و رضايتش را جلب كردم.
آى آفريننده مهربان، اگر تو از اين كار من اطلاع دارى ما را از اين محوطه پر خطر نجات بده.سنگ حركتى كرد به طوريكه ممكن بود دستى از كنار او خارج شود.
سومى: خداوندا! مى دانى كه شبى براى پدر و مادرم غذائى پخته و براى آنان بردم ولى آنها در خواب بودند. فكر كردم اگر غذا را بگذارم و بروم، ممكن است حيوانى آن را بخورد و اگر غذا را ببرم ممكن است پدر و مادرم از خواب بيدار شده احساس گرسنگى و ميل غذا كنند لذا آن غذا را روى دست نگه داشتم تا آنكه از خواب بيدار شده، غذا را در جلو آنها گذاشتم.
اى قادر توانا اگر مى دانى كه اين كار نيك از من سر زده و مورد رضايت توست ما را از اينجا نجات بده. سنگ به حركت عظيم خود كنار رفت و آن سه نفر از شكاف كوه بيرون آمدند.فاعتبروا يا اولى الابصار

نویسنده:

تاریخ: پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت: 10:53

نظرات()

تعداد بازديد : 395

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 134
کل نظرات : 2
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 2
تعداد اعضا : 51
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 581
بازدید دیروز : 841
ورودی امروز گوگل : 3
ورودی گوگل دیروز : 0
آي پي امروز : 43
آي پي ديروز : 80
بازدید هفته : 5,628
بازدید ماه : 17,920
بازدید سال : 55,132
بازدید کلی : 283,194
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 54.167.135.61
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : یکشنبه 06 فروردین 1396

درباره ما

سایت امیر دل منبع داستان مذهبی, روایات مذهبی, روایت مذهبی,مذهبی, روایات, روایت,داستان مذهبی,خدا,امیر دل,داستان خدا,مرجع داستان مذهبی,مرجع مذهبی

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟