close
تبلیغات در اینترنت
یک بوسه ناجی هشتاد نفر
جمعه 27 مرداد 1396
ابزار تلگرام
folder98 facebook
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : محمدامین |

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

 

یکی از یاران درجه یک پیامبر اکرم که از پیشرو ترین مسمانان نیز بود عبدالله بن حذاقه است که وقتی به حبشه مهاجرت نموده اتفاق سخت اما عجیب و در نهایت شیرینی برایش رخ داد. رومیان او را با عده‌اى از مسلمانان اسیر کردند و آنان را واداشتند که مسیحی شده و نصرانیت را بپذیرند. اما او به جدّ امتناع ورزید و کوتاه نیامد.

رومیان برای تهدید وی دیگ بزرگى از روغن زیتون را بجوش ‍ آورده، یکى از اسیران را کشان کشان آوردند و به او گفتند دین نصرانیت را قبول کن و گرنه در این روغن انداخته مى‌شوى. او باز امتناع کرد و نپذیرفت. اما رومی ها دست بردار نبودند و برای ارعاب او اسیر بی‌نوا را در دیگ انداختند. صحنه‌ی دلخراشی بود، چیزى نگذشت که از شدت حرارت، استخوان های او بر روى روغن نمودار شد.

عبدالله را پیش دیگ آوردند و دوباره نصرانیت را بر او عرضه کردند. اما باز هم قبول نکرد. آنها که سماجت عبدالله را دیدند دیگ عصبیتشان مثل همان دیگ روغن به جوش آمد و دستور دادند که او را توی روغن بیندازند.

همین که داشتند او را به سوی دیگ جوشان می‌کشیدند عبدالله بی اختیار شروع به گریه کرد. جناب فرمانده رومیان با دیدن این وضع به خیال اینکه او کم آورده است گفت: نگاه کنید دارد گریه می‌کند... او ترسید.... او را برگردانید.

عبدالله با شنیدن این جمله خود را جمع و جور کرد و گفت: شما خیال کردید از این روغن جوشیده ترسیدم ، نه. من برای این می‌سوزم که حیف تنها یک جان بیشتر ندارم که نثار جانان کنم. اى کاش به اندازه‌ی موهاى تنم جان ‌داشتم و تعداد جانهایم در راه خدا، شما با من این معامله را مى‌کردید.رومیان از سخن او در شگفت شده، از سرخ کردنش منصرف گشتند. رئیس ‍ نصرانیان گفت: باریکلا به این ارادت! از سوزاندت صرف نظر کردم اما سر مرا ببوس تا آزادت کنم. اما گویا هنوز آنها عبدالله را خوب نشناخته بودند. او این را هم قبول نکرد.

رئیس گویا که کم آورده باشد پیشنهاد کرد: نصرانیت را قبول کن تا دخترم را به عقد تو درآورم و سرزمینم را با تو نصف کنم. اما عبدالله که با این نرخها خریدنی نبود، سرش را بالا انداخت و یک نُچ گنده تحویل رئیس داد. رئیس با عجزی همراه با خشم گفت: سرم را ببوس تا هشتاد نفر از مسلمانان اسیر را با تو آزاد کنم.

عبدالله تا این پیشنهاد را شنید، با بی معطلی پذیرفت و گفت: اینک که بواسطه یک بوسه من، هشتاد نفر آزاد مى‌شوند حاضرم ،و پیش رفت و جان هشتاد مسلمان را به بوسه‌ی آبداری خرید.

ماجرای عبدالله بعد از آن سر زبانها بود و گاهی دوستانش با او شوخى می‌کردند و مى گفتند: بالاخره سر کافر را ماچ کردیا!، و او مى گفت: چه فکر کردین؟ خدا با همین یک ماچ آبدار، هشتاد نفر را آزاد کرد.

باز نویسی روایتی از سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : بوسه , یک بوسه ناجی هشتاد نفر , یک بوسه ناجی , یک بوسه , هشتاد نفر , بوسه هشتاد نفر , سایت امیردل , سایت داستانهای مذهبی , سایت مذهبی امیردل , سایت داستان مذهبی , مرجع داستانهای مذهبی , امیردل , داستان مذهبی , داستان امیردل , داستان زیبا , کانال مذهبی تلگرام , داستان خداشناسی , خداشناسی ,

تاریخ : سه شنبه 08 تير 1395 | نظرات () بازدید : 206

داستان انصاف تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1396
داستان فضل خداوند تاریخ : شنبه 17 تیر 1396
خدا کیست؟ تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395
داستان من صاحب جنازه ام تاریخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
پاورپوینت اخلاص تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستان اثر کار برای رضای خدا تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستانی از لطف خدا به بنده تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
پاورپوینت سفر خوشبختی تاریخ : جمعه 24 دی 1395
داستان عفو و گذشت = بهای بهشت تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395
ماجرای گفتگوی خدا با شیطان تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


سایت امیر دل منبع داستان مذهبی, روایات مذهبی, روایت مذهبی,مذهبی, روایات, روایت,داستان مذهبی,خدا,امیر دل,داستان خدا,مرجع داستان مذهبی,مرجع مذهبی
بالای صفحه
امیر دل
firefox
opera
google chrome
safari