close
تبلیغات در اینترنت
امیر دل - 13
دوشنبه 30 مرداد 1396
ابزار تلگرام
folder98 facebook
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : محمدامین |

 

داستان عظمت خدا در معراج

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) است كه فرمود:
به اندازه چشمه سوزنى راه بازگرديد و پيامبر در معراج نمونه اى از عظمت خداى تعالى را ديد.
(مرحومه علامه مجلسى مى فرمايد: شايد تعبير اين چشمه سوزن آن باشد كه به اندازه چشمه سوزنى از عظمت خداى تعالى را به او نشان دادند و اين كنايه است از كمى آنچه براى آن حضرت از معرفت ذات و صفات خدا ظاهر شد، هرچند همين قدر مقدار فوق طاقت بشرى بود.)
لذا رسول الله مدهوش شد.
آن وقت مى فرمايد: كه خداى تعالى دست لطفش را به سينه رسول الله گذاشت و در روايت ديگر است كه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: خدا دست قدرت را بين كتف من قرار داد، پس خنكى آن را در سينه ام يافتم.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان عظمت خدا در معراج , داستان معراج , داستان عظمت خدا , معراج , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 318
نویسنده : محمدامین |

داستان غربت جوان گناهکار

در بنى اسرائيل جوان فاسقى بود كه در زمان حضرت موسى (عليه السلام)، اهل شهر از معصيت او به تنگ آمده بودند به موسى خطاب شد، كه او را بيرون كن. حضرت موسى بيرونش كرد. به قريه اى رفت. از آنجا نيز بيرونش ‍ كردند، بالاى كوهى و در ميان غارى رفت و در آنجا مريض شد و كسى نبود كه او را پرستارى كند. صورت روى خاك گذارد و عرض كرد:
يا رب لو كانت والدتى عند راسى لرحمتنى و بكت على ذلى و غربتى...

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان غربت جوان گناهکار , داستان غربت , جوان گناهکار , داستان غربت گناهکار , غربت جوان گناهکار , داستان غربت جوان , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 315
نویسنده : محمدامین |

داستان ارزش دل شکسته

هر چيزى پس از شكسته شدن از قيمت مى افتد مگر دل، تا شكسته نشود قيمت پيدا نمى كند و هرچه شكستگى دل بيشتر شد رحمت خدا به او نزديكتر است و بيشتر شامل حال صاحبش مى شود، لذا ترحم كردن به دل شكستگان منشا خشنودى خداوند رحمان است مخصوصا غريب كه بيشتر مورد ترحم است. حتى ملك الموت هم كه خدا رحم در دلش قرار نداده به حالت غريب رحمش مى آيد، چنانچه در خبر دارد:

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان ارزش دل شکسته , داستان ارزش دل , داستان ارزش , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 292
نویسنده : محمدامین |

داستان رابطه نهنگها و پرنده ها


بعضى از نهنگ هاى دريايى هستند كه غذا و طعمه آنها ماهى ها و حيوانات كوچك دريايى است.
از عجائب اينكه! وقتى آنها از ماهيها و حيوانات دريايى مى خورند، تكه هايى از گوشت آن ماهى ها در لاى دندان هاى نهنگ ها مى ماند و موجب آزار آنها مى شود ،
اين نهنگ ها به ساحل دريا مى آيند و دهانشان را كه همچون غارى مى باشد باز مى كنند، پرندگان هوا مى آيند و به داخل دهان آنها رفته و گوشت هاى لاى دندان هاى آنها را با منقارهاى تيز خود مى گيرند و مى خورند، هم خود را سير مى كنند و هم با اين عمل مسواك و خلال، نهنگ ها را از آزار نجات مى دهند.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان رابطه نهنگها و پرنده ها , داستان رابطه , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 230
نویسنده : محمدامین |

داستان ذکر پرنده

انس بن مالك مى گويد: همراه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به بيابان رفتيم. پرنده اى در آنجا ديديم كه آواز مخصوص از آن شنيده مى شد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود: آيا مى دانى اين پرنده چه مى گويد؟!
عرض كردم: خدا و رسولش آگاه تر است.
فرمود: مى گويد:
يا رب! اذهبت بصرى و خلقتنى اعمى فارزقنى فانى جائع.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان ذکر پرنده , داستان ذکر , داستان پرنده , ذکر پرنده , پرنده , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : جمعه 08 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 320
نویسنده : محمدامین |

داستان خداوند رحمت

در تفسير صافى دارد كه خدا را صد جزء رحمت است. يك جزء از آن صد جزء را در دنيا به مخلوقات خود داده كه از آن يك جزء رحمى است كه پدر به فرزند دارد و مادر به طفل خود دارد و مومنين به هم دارند و همچنين رحمى است كه حيوانات با يكديگر دارند و نود و نه جزء ديگرش را براى خود گذارده كه روز قيامت بندگانش را رحم كند و بواسطه همين صفت رحم بود كه خداوند حضرت موسى را به درجه مقام نبوت و پيغمبر رساند.
به حضرت موسى خطاب شد: مى دانى تو را براى چه پيغمبر گردانديم؟
عرض كرد: الهى تو بهتر مى دانى. خطاب شد ياد دارى روزى در آن موضع گوسفند مى چرانيدى، يكى از آنها از گله فرار كرد، همراهش رفتى به او رسيدى و او را اذيت نكردى. گفتى: اى حيوان، هم مرا و هم خودت را به تعب و زحمت انداختى و او را با كمال ملايمت به گله بازگرداندى. چون اين شفقت و مهربانى را از تو ديدم در حق آن حيوان، تو را به منصب نبوت رسانيدم.

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

برچسب ها : داستان خداوند صد رحمت , خداوند صد رحمت , داستان خداوند رحمت , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : جمعه 08 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 270
نویسنده : محمدامین |

 داستان هوش گنجشك ها

روزى سرد، در بيرون شهر بر فراز كوه هاى نزديك، كوه پيمائى مى كردم، در مسير خود گنجشك هايى را ديدم كه روى بركه يخ بسته نشسته اند و مى كوشند تا با سوراخ كردن قشر يخ، بوسيله منقار خود آبى براى نوشيدن پيدا كنند. هر بار كه جايى از يخ را نوك مى زدند، بر اثر كلفتى يخ، نتيجه نمى گرفتند و به نوك زدن جاى ديگر مى پرداختند.ولى همه اين تلاشها بر اثر كلفتى يخ بى نتيجه بود.
ناگهان ديدم كه يكى از گنجشكها به روى يخ خوابيد، و گمان كردم كه بيچاره آسيبى ديده و روى يخ افتاده است، ولى گمان من به زودى باطل شد زيرا طولى نكشيد كه گنجشك مزبور از جاى برخواست و

امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 2

برچسب ها : داستان هوش گنجشك ها , هوش گنجشك ها , هوش گنجشك , هوش , گنجشك ها , گنجشك , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : جمعه 08 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 313
نویسنده : محمدامین |

داستان انفجار

در جنگ تحميلى ايران و عراق، يكى از رزمندگان دلاور نيروى جمهورى اسلامى ايران نقل مى كرد:
در عمليات رمضان كه در سال 22/4/1361 شمسى در جنوب كشور با رمز ((يا صاحب الزمان ادركنى)) شروع شد و به پيروزى سپاه اسلام پايان يافت، تيرماه بود و هوا بسيار گرم بود و من با جمعى از رزمندگان عزيز كنار يك كانال ماهيگيرى آماده براى پدافند و حفظ و حراست بوديم، عده اى از ارتشيان اسلام در ده مترى پشت سر ما در سايه تانك قرار داشتند.
خط مقدم جبهه بود و هر لحظه احساس خطر مى كرديم. ناگهان خمپاره اى از سوى دشمن آمد و به آن تانك خورد. تانك آتش گرفت ولى مهمات درون آن منفجر نشد.ارتشيانى كه در آنجا بودند سريع كنار رفتند و آسيبى به آنها نرسيد.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان انفجار , داستان , مذهبی , داستان مذهبی , خدا , امیر دل , داستان خدا ,

تاریخ : جمعه 08 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 219
نویسنده : محمدامین |

داستان خداشناسی از روی مشک آب

سقائى براى مرحوم حكيم بزرگ آب مى آورد (معلوم است كه قبلا لوله كشى نبود، سقا با مشك آب را به منزل حكيم مى آورده) روزى حكيم از سقا باشى پرسيد: خدا را چطور شناختى؟ گفت: از اين مشكى كه روى دوشم هست.
حكيم پرسيد: چطور؟
سقا گفت: اين مشكى كه الان روى دوش دارم يك سوراخ بيشتر ندارد همان دهانى كه آب داخلش مى كنند و خالى مى كنند. يك دهان بيشتر ندارد و من سر مشك را مى پيچانم. علاوه بر اين با بند مى بندم. مع الوصف از آن آب مى چكد. اما نگاه به خود مى كنم بالا و پائين چند سوراخ.شكمم پر از آب و خوراك است اما نه از بالا مى چكد نه از پائين. بگو تبارك الله احسن الخالقين

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : خداشناسی از روی مشک آب , خداشناسی از روی مشک , خداشناسی مشک آب , خداشناسی از روی آب , خداشناسی , مشک آب , آب , داستان خداشناسی از روی مشک آب , داستان خداشناسی , داستان مشک آب , داستان خدای آب , داستان , داستان خدا ,

تاریخ : شنبه 02 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 293
نویسنده : محمدامین |

داستان لطف خدا به بنده ضعيف


روايت دارد نيمه شبى (اگر شب ماه رمضان باشد ديگر بهتر) مؤمن كه سر به سجده گزارد در سجده خوابش ببرد از عالم اعلى ندا بلند مى شود: ((اى ملائكه نگاه به بنده ضعيف ما بكنيد)) يعنى اى ملائكه! اگر تمام شما در حال سجده ايد تضاد در وجود شما نيست، اما اين مؤمن ما چرت و خستگى دارد، مع الوصف چطور خواب بر چشمش حرام كرده، از بستر بلند شده، به در خانه آمده است. ببينيد چگونه ما را مى خواند، شما بگوئيد با او چگونه معامله كنم؟
مى گويند: پروردگارا! مغفرتك بيامرزش.
ندا مى آيد: آمرزيديم، ديگر به او چه بدهيم.(خدا كريم است، دستگاه هم وسيع است)
عرض مى كنند: پروردگارا! جنتك بهشتش بده.
ندا مى رسد: بهشتش نيز داريم، ديگر چه بدهيم؟
حاصل روايت آن است كه ملائكه مى گويند: پروردگارا ديگر ما بالاترش را نمى فهميم. بالاتر از بهشت نمى دانيم. ندا مى رسد ما خودمان مى دانيم، جمال آل محمد صلى الله عليهم اجمعين را نشانش مى دهيم فاصله بين او و اهل بيت را برمى داريم، مظهر جمال خود را به او نشان مى دهيم.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : نگاه به بنده ضعيف ما بكنيد , نگاه به بنده ضعيف ما , نگاه به بنده ضعيف , نگاه , بنده ضعيف , نگاه بنده ضعيف , نيمه شب , شب ماه رمضان , شب , ماه رمضان , سجده , چرت و خستگى , لطف خدا بنده ضعيف , لطف خدا , داستان مذهبی , داستان , مذهبی , داستان لطف خدا به بنده ضعيف , داستان لطف خدا , داستان بنده ضعيف ,

تاریخ : شنبه 02 آذر 1392 | نظرات () بازدید : 289

داستان انصاف تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1396
داستان فضل خداوند تاریخ : شنبه 17 تیر 1396
خدا کیست؟ تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395
داستان من صاحب جنازه ام تاریخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
پاورپوینت اخلاص تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستان اثر کار برای رضای خدا تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395
داستانی از لطف خدا به بنده تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
پاورپوینت سفر خوشبختی تاریخ : جمعه 24 دی 1395
داستان عفو و گذشت = بهای بهشت تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395
ماجرای گفتگوی خدا با شیطان تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395

تعداد صفحات : 14


سایت امیر دل منبع داستان مذهبی, روایات مذهبی, روایت مذهبی,مذهبی, روایات, روایت,داستان مذهبی,خدا,امیر دل,داستان خدا,مرجع داستان مذهبی,مرجع مذهبی
بالای صفحه
امیر دل
firefox
opera
google chrome
safari