close
تبلیغات در اینترنت
امیر دل - 13

تبلیغات

درباره ما

    سایت امیرِدل منبع داستان و روایات مذهبی از آبان ماه سال 92 شروع به فعالیت نموده است.

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

    آیا برای خواندن مطالب سایت صلوات فرستادین؟


آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 134
    کل نظرات کل نظرات : 3
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 51

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 184
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 163
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 5
    آي پي امروز آي پي امروز : 40
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 70
    بازدید هفته بازدید هفته : 347
    بازدید ماه بازدید ماه : 5,231
    بازدید سال بازدید سال : 25,818
    بازدید کلی بازدید کلی : 405,122

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.81.220.239
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : سه شنبه 01 مرداد 1398

داستان غربت جوان گناهکار

داستان غربت جوان گناهکار

در بنى اسرائيل جوان فاسقى بود كه در زمان حضرت موسى (عليه السلام)، اهل شهر از معصيت او به تنگ آمده بودند به موسى خطاب شد، كه او را بيرون كن. حضرت موسى بيرونش كرد. به قريه اى رفت. از آنجا نيز بيرونش ‍ كردند، بالاى كوهى و در ميان غارى رفت و در آنجا مريض شد و كسى نبود كه او را پرستارى كند. صورت روى خاك گذارد و عرض كرد:
يا رب لو كانت والدتى عند راسى لرحمتنى و بكت على ذلى و غربتى...


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت: 16:54
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,

داستان ارزش دل شکسته

داستان ارزش دل شکسته

هر چيزى پس از شكسته شدن از قيمت مى افتد مگر دل، تا شكسته نشود قيمت پيدا نمى كند و هرچه شكستگى دل بيشتر شد رحمت خدا به او نزديكتر است و بيشتر شامل حال صاحبش مى شود، لذا ترحم كردن به دل شكستگان منشا خشنودى خداوند رحمان است مخصوصا غريب كه بيشتر مورد ترحم است. حتى ملك الموت هم كه خدا رحم در دلش قرار نداده به حالت غريب رحمش مى آيد، چنانچه در خبر دارد:


تاریخ ارسال پست: سه شنبه 12 آذر 1392 ساعت: 16:19
برچسب ها : ,,,,,,,,,

داستان رابطه نهنگها و پرنده ها

داستان رابطه نهنگها و پرنده ها


بعضى از نهنگ هاى دريايى هستند كه غذا و طعمه آنها ماهى ها و حيوانات كوچك دريايى است.
از عجائب اينكه! وقتى آنها از ماهيها و حيوانات دريايى مى خورند، تكه هايى از گوشت آن ماهى ها در لاى دندان هاى نهنگ ها مى ماند و موجب آزار آنها مى شود ،
اين نهنگ ها به ساحل دريا مى آيند و دهانشان را كه همچون غارى مى باشد باز مى كنند، پرندگان هوا مى آيند و به داخل دهان آنها رفته و گوشت هاى لاى دندان هاى آنها را با منقارهاى تيز خود مى گيرند و مى خورند، هم خود را سير مى كنند و هم با اين عمل مسواك و خلال، نهنگ ها را از آزار نجات مى دهند.


تاریخ ارسال پست: سه شنبه 12 آذر 1392 ساعت: 16:17
برچسب ها : ,,,,,,,,

داستان ذکر پرنده

داستان ذکر پرنده

انس بن مالك مى گويد: همراه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به بيابان رفتيم. پرنده اى در آنجا ديديم كه آواز مخصوص از آن شنيده مى شد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود: آيا مى دانى اين پرنده چه مى گويد؟!
عرض كردم: خدا و رسولش آگاه تر است.
فرمود: مى گويد:
يا رب! اذهبت بصرى و خلقتنى اعمى فارزقنى فانى جائع.


تاریخ ارسال پست: جمعه 08 آذر 1392 ساعت: 21:16
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,

داستان خداوند رحمت

داستان خداوند رحمت

در تفسير صافى دارد كه خدا را صد جزء رحمت است. يك جزء از آن صد جزء را در دنيا به مخلوقات خود داده كه از آن يك جزء رحمى است كه پدر به فرزند دارد و مادر به طفل خود دارد و مومنين به هم دارند و همچنين رحمى است كه حيوانات با يكديگر دارند و نود و نه جزء ديگرش را براى خود گذارده كه روز قيامت بندگانش را رحم كند و بواسطه همين صفت رحم بود كه خداوند حضرت موسى را به درجه مقام نبوت و پيغمبر رساند.
به حضرت موسى خطاب شد: مى دانى تو را براى چه پيغمبر گردانديم؟
عرض كرد: الهى تو بهتر مى دانى. خطاب شد ياد دارى روزى در آن موضع گوسفند مى چرانيدى، يكى از آنها از گله فرار كرد، همراهش رفتى به او رسيدى و او را اذيت نكردى. گفتى: اى حيوان، هم مرا و هم خودت را به تعب و زحمت انداختى و او را با كمال ملايمت به گله بازگرداندى. چون اين شفقت و مهربانى را از تو ديدم در حق آن حيوان، تو را به منصب نبوت رسانيدم.


تاریخ ارسال پست: جمعه 08 آذر 1392 ساعت: 21:13
برچسب ها : ,,,,,,,,,

داستان هوش گنجشك ها

 داستان هوش گنجشك ها

روزى سرد، در بيرون شهر بر فراز كوه هاى نزديك، كوه پيمائى مى كردم، در مسير خود گنجشك هايى را ديدم كه روى بركه يخ بسته نشسته اند و مى كوشند تا با سوراخ كردن قشر يخ، بوسيله منقار خود آبى براى نوشيدن پيدا كنند. هر بار كه جايى از يخ را نوك مى زدند، بر اثر كلفتى يخ، نتيجه نمى گرفتند و به نوك زدن جاى ديگر مى پرداختند.ولى همه اين تلاشها بر اثر كلفتى يخ بى نتيجه بود.
ناگهان ديدم كه يكى از گنجشكها به روى يخ خوابيد، و گمان كردم كه بيچاره آسيبى ديده و روى يخ افتاده است، ولى گمان من به زودى باطل شد زيرا طولى نكشيد كه گنجشك مزبور از جاى برخواست و


تاریخ ارسال پست: جمعه 08 آذر 1392 ساعت: 21:10
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,

داستان انفجار

داستان انفجار

در جنگ تحميلى ايران و عراق، يكى از رزمندگان دلاور نيروى جمهورى اسلامى ايران نقل مى كرد:
در عمليات رمضان كه در سال 22/4/1361 شمسى در جنوب كشور با رمز ((يا صاحب الزمان ادركنى)) شروع شد و به پيروزى سپاه اسلام پايان يافت، تيرماه بود و هوا بسيار گرم بود و من با جمعى از رزمندگان عزيز كنار يك كانال ماهيگيرى آماده براى پدافند و حفظ و حراست بوديم، عده اى از ارتشيان اسلام در ده مترى پشت سر ما در سايه تانك قرار داشتند.
خط مقدم جبهه بود و هر لحظه احساس خطر مى كرديم. ناگهان خمپاره اى از سوى دشمن آمد و به آن تانك خورد. تانك آتش گرفت ولى مهمات درون آن منفجر نشد.ارتشيانى كه در آنجا بودند سريع كنار رفتند و آسيبى به آنها نرسيد.


تاریخ ارسال پست: جمعه 08 آذر 1392 ساعت: 21:4
برچسب ها : ,,,,,,,

داستان خداشناسی از روی مشک آب

داستان خداشناسی از روی مشک آب

سقائى براى مرحوم حكيم بزرگ آب مى آورد (معلوم است كه قبلا لوله كشى نبود، سقا با مشك آب را به منزل حكيم مى آورده) روزى حكيم از سقا باشى پرسيد: خدا را چطور شناختى؟ گفت: از اين مشكى كه روى دوشم هست.
حكيم پرسيد: چطور؟
سقا گفت: اين مشكى كه الان روى دوش دارم يك سوراخ بيشتر ندارد همان دهانى كه آب داخلش مى كنند و خالى مى كنند. يك دهان بيشتر ندارد و من سر مشك را مى پيچانم. علاوه بر اين با بند مى بندم. مع الوصف از آن آب مى چكد. اما نگاه به خود مى كنم بالا و پائين چند سوراخ.شكمم پر از آب و خوراك است اما نه از بالا مى چكد نه از پائين. بگو تبارك الله احسن الخالقين


تاریخ ارسال پست: شنبه 02 آذر 1392 ساعت: 11:40
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,

داستان لطف خدا به بنده ضعيف

داستان لطف خدا به بنده ضعيف


روايت دارد نيمه شبى (اگر شب ماه رمضان باشد ديگر بهتر) مؤمن كه سر به سجده گزارد در سجده خوابش ببرد از عالم اعلى ندا بلند مى شود: ((اى ملائكه نگاه به بنده ضعيف ما بكنيد)) يعنى اى ملائكه! اگر تمام شما در حال سجده ايد تضاد در وجود شما نيست، اما اين مؤمن ما چرت و خستگى دارد، مع الوصف چطور خواب بر چشمش حرام كرده، از بستر بلند شده، به در خانه آمده است. ببينيد چگونه ما را مى خواند، شما بگوئيد با او چگونه معامله كنم؟
مى گويند: پروردگارا! مغفرتك بيامرزش.
ندا مى آيد: آمرزيديم، ديگر به او چه بدهيم.(خدا كريم است، دستگاه هم وسيع است)
عرض مى كنند: پروردگارا! جنتك بهشتش بده.
ندا مى رسد: بهشتش نيز داريم، ديگر چه بدهيم؟
حاصل روايت آن است كه ملائكه مى گويند: پروردگارا ديگر ما بالاترش را نمى فهميم. بالاتر از بهشت نمى دانيم. ندا مى رسد ما خودمان مى دانيم، جمال آل محمد صلى الله عليهم اجمعين را نشانش مى دهيم فاصله بين او و اهل بيت را برمى داريم، مظهر جمال خود را به او نشان مى دهيم.



تاریخ ارسال پست: شنبه 02 آذر 1392 ساعت: 11:36
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

داستان بهشت مال شماست

داستان بهشت مال شماست

وقتى حضرت زين العابدين (عليه السلام) بر عبدالملك وارد شد چشم ها در اثر گريه زياد به گودى فرو رفته. در اثر بيدارى، رخسار مباركش زرد شده. پيشانى از سجده زياد ورم كرده. بدن مثل مشك خشكيده شده. از كثرت عبادت جورى شده كه عبدالملك گريه اش گرفت. از تخت خلافت پائين آمد، آقا را در برگرفت و گفت:
پسر پيغمبر! آخر اين قدر عبادت، اين قدر زحمت؟ بهشت مال شما است، شفاعت مال جد شما است. چرا خودتان را به زحمت مى اندازى؟
فرمود: به جدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هم چنين گفتند، فرمود: آيا بنده سپاسگزار نباشم؟
بنده بايد شكر كند. بعد فرمود: اگر از اول خلقت تا قيامت من عمر كنم و هر روز روزه بگيرم و اين قدر سجده كنم كه استخوان گردنم خورد شود، اين قدر گريه كنم كه مژگان چشمم ريخته شود، و خوراكم خاك و خاكستر باشد، همه اش شكر و ذكر خدا باشد. شكر يك دهم از يك دهم يك نعمت از نعمت هاى بى پايان خدا را نكرده ام.
(همين نعمت چشمت، زبانت... را حساب كن تا برسى به نعمت نان گندم. اين نعمتهاى خدا كه بى شمار است.)


تاریخ ارسال پست: شنبه 02 آذر 1392 ساعت: 11:34
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,

ليست صفحات

تعداد صفحات : 14