خانه / داستان مذهبی

داستان مذهبی

داستان خدا کجاست؟

به این پست امتیاز دهید.
داستان خدا کجاست؟
5از 1 رای(100%)

داستان خدا کجاست؟

داستان خدا کجاست؟

داستان خدا کجاست؟

زمان خلافت ابوبكر بود، که گروهى از مسيحيان به سرپرستى اسقف ( عالم بلند پايه) خود به مدينه آمدند.

  سراغ خليفه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را گرفتند، مردم ابوبكر را معرفى كردند.

آنها نزد ابوبكر رفته و سؤالاتى مطرح کردند. بیشتر بخوانید »

داستان اثبات وجود خدا

به این پست امتیاز دهید.
داستان اثبات وجود خدا
4از 1 رای(80%)

داستان اثبات وجود خدا

داستان اثبات وجود خدا

داستان اثبات وجود خدا

در زمان گذشته پادشاهى دهرى مذهب بود که وزيرى بسيار عاقل و زيرك داشت.

وزیر هرچه دلیل و برهان براى شاه بر اثبات وجود خدا اقامه مى كرد كه اين آسمان ها و زمين را پروردگار خلق كرده و ممكن

نيست اين بناهاى به اين عظمت بدون صانع و خالق موجود شود و ممكن نيست يك ساختمانی

بدون بنا و استاد و معمار ساخته شود شاه قبول نمى كرد. بیشتر بخوانید »

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

به این پست امتیاز دهید.
یک بوسه ناجی هشتاد نفر
4.67از 3 رای(93.33%)

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یک بوسه ناجی هشتاد نفر

یکی از یاران درجه یک پیامبر اکرم که از پیشرو ترین مسمانان نیز بود عبدالله بن حذاقه است

که وقتی به حبشه مهاجرت نموده اتفاق سخت اما عجیب و در نهایت شیرینی برایش رخ داد.

رومیان او را با عده‌اى از مسلمانان اسیر کردند و آنان را واداشتند که مسیحی شده و نصرانیت

را بپذیرند. اما او به جدّ امتناع ورزید و کوتاه نیامد.

رومیان برای تهدید وی دیگ بزرگى از روغن زیتون را بجوش ‍ آورده، یکى از اسیران را

کشان کشان آوردند و به او گفتند دین نصرانیت را قبول کن و گرنه در این روغن انداخته

مى‌شوى. او باز امتناع کرد و نپذیرفت. اما رومی ها دست بردار نبودند و برای ترساندن او

اسیر بی‌نوا را در دیگ انداختند. صحنه‌ی دلخراشی بود، چیزى نگذشت که از شدت

حرارت، استخوان های او بر روى روغن نمودار شد. بیشتر بخوانید »

داستان عفو و گذشت بهای بهشت

به این پست امتیاز دهید.

داستان عفو و گذشت بهای بهشت

داستان عفو و گذشت بهای بهشت

داستان عفو و گذشت بهای بهشت

روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در جمع اصحاب نشسته بودند، ناگهان شروع

به خنده شديدى كردند به طورى كه دندانهاى مباركشان پيدا شد عمر پرسيد: اى رسول خدا

چه چيز شما را به خنده واداشت ؟
حضرت فرمودند: دو مرد از امت من در پيشگاه خداوند مى ايستند.
يكى از آنها مى گويد: خدايا حق مرا از اين شخص بگير!
خداوند به ديگرى مى فرمايد: حق بردارت را كه در دنيا به ظلم از او غصب كردى به او برگردان

آن شخص مى گويد: چيزى از اعمال صالح من باقى نمانده تا به او بدهم خداوند به اولى

مى فرمايد: بردار دينى تو عمل صالح و خيرى ندارد تا در عوض حق تو را بدهد، با او چه

مى كنى ؟ او مى گويد: خدايا از گناهان من مقدارى را او تحمل كند. بیشتر بخوانید »

داستان غربت جوان گناهکار

به این پست امتیاز دهید.
داستان غربت جوان گناهکار
4از 2 رای(80%)

داستان غربت جوان گناهکار

داستان غربت جوان گناهکار

داستان غربت جوان گناهکار

در میان بنى اسرائيل جوان فاسقى بود كه در زمان حضرت موسى (عليه السلام)، اهل شهر

از معصيت او به تنگ آمده بودند به موسى خطاب شد، كه او را بيرون كن. حضرت موسى (ع) جوان

را از شهر بيرونش كرد.

جوان گناهکار به روستایی رفت،از آنجا نيز بيرونش ‍ كردند،.به غاری که در بالاى كوهى بود رفت.

  جوان گناهکار در غار مريض شد و كسى نبود كه از او پرستارى كند. صورت روى خاك گذارد و عرض كرد:
يا رب لو كانت والدتى عند راسى لرحمتنى و بكت على ذلى و غربتى…
بیشتر بخوانید »

داستان بهشت مال شماست

به این پست امتیاز دهید.

داستان بهشت مال شماست

داستان بهشت مال شماست

داستان بهشت مال شماست

وقتى حضرت زين العابدين (عليه السلام) بر عبدالملك وارد شد از كثرت عبادت جورى

شده بود كه عبدالملك گريه اش گرفت. چشم های امام در اثر گريه زياد به گودى فرو رفته.

رخسار مباركش در اثر بيدارى،زرد شده و پيشانى اش از سجده زياد ورم كرده.

در کل بدنش شبیه مشك خشكيده شده.عبدالملک با دیدن این احوال امام از تخت خلافت

پایين آمد، آقا را در برگرفت و گفت:

بیشتر بخوانید »

داستان ذکر پرنده

به این پست امتیاز دهید.

داستان ذکر پرنده

داستان ذکر پرنده

داستان ذکر پرنده

 

انس بن مالك مى گويد: همراه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به بيابان رفتيم. پرنده اى کور در آنجا ديديم كه آواز مخصوص از آن شنيده مى شد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود: آيا مى دانى اين پرنده چه مى گويد؟!
عرض كردم: خدا و رسولش آگاه تر است.
فرمود: مى گويد:
يا رب! اذهبت بصرى و خلقتنى اعمى فارزقنى فانى جائع.
بیشتر بخوانید »

داستان رحمت الهی

به این پست امتیاز دهید.
داستان رحمت الهی
4از 1 رای(80%)

داستان رحمت الهی

داستان رحمت الهی

داستان رحمت

داستان رحمت الهی

از جانب خداوند به حضرت موسى خطاب شد: مى دانى تو را براى چه پيغمبر گردانديم؟
عرض كرد: الهى تو بهتر مى دانى. خطاب شد ياد دارى روزى در آن موضع گوسفند

مى چرانيدى، يكى از آنها از گله فرار كرد، همراهش رفتى به او رسيدى و او را

اذيت نكردى. گفتى: اى حيوان، هم مرا و هم خودت را به تعب و زحمت انداختى بیشتر بخوانید »

داستان هوش گنجشک

به این پست امتیاز دهید.

داستان هوش گنجشک

داستان هوش گنجشک
داستان گنجشک

داستان هوش گنجشک

یک روز سرد، در بيرون شهر بر فراز كوه هاى نزديك، كوه پيمائى مى كردم، در مسير خود گنجشك هايى

را ديدم كه روى بركه يخ بسته نشسته اند و مى كوشند تا با سوراخ كردن قشر يخ، بوسيله منقار

خود آبى براى نوشيدن پيدا كنند. هر بار كه جايى از يخ را نوك مى زدند، بر اثر كلفتى يخ، نتيجه

نمى گرفتند و به نوك زدن جاى ديگر مى پرداختند.ولى همه اين تلاشها بر اثر كلفتى يخ

بى نتيجه بود.
ناگهان ديدم كه يكى از گنجشكها به روى يخ خوابيد، و گمان كردم كه بيچاره آسيبى ديده و روى يخ افتاده

است، ولى گمان من به زودى باطل شد زيرا طولى نكشيد كه گنجشك مزبور از جاى برخواست و بیشتر بخوانید »

داستان انفجار

به این پست امتیاز دهید.

داستان انفجار

داستان انفجار مهمات
داستان انفجار

داستان انفجار

در جنگ تحميلى ايران و عراق، يكى از رزمندگان دلاور نيروى جمهورى اسلامى ايران نقل مى كرد:
در عمليات رمضان كه در سال 22/4/1361 شمسى در جنوب كشور با رمز ((يا صاحب الزمان ادركنى))

شروع شد و به پيروزى سپاه اسلام پايان يافت، تيرماه بود و هوا بسيار گرم بود و من با جمعى از رزمندگان

عزيز كنار يك كانال ماهيگيرى آماده براى پدافند و حفظ و حراست بوديم، عده اى از ارتشيان اسلام در ده

مترى پشت سر ما در سايه تانك قرار داشتند.خط مقدم جبهه بود و هر لحظه احساس خطر مى كرديم.

ناگهان خمپاره اى از سوى دشمن آمد و به آن تانك خورد. تانك آتش گرفت ولى مهمات درون آن منفجر

نشد.ارتشيانى كه در آنجا بودند سريع كنار رفتند و آسيبى به آنها نرسيد. بیشتر بخوانید »

امارگیر سایت