خانه / داستان مذهبی / داستان غربت جوان گناهکار
داستان غربت جوان گناهکار

داستان غربت جوان گناهکار

به این پست امتیاز دهید.
داستان غربت جوان گناهکار
4از 2 رای(80%)

داستان غربت جوان گناهکار

داستان غربت جوان گناهکار

داستان غربت جوان گناهکار

در میان بنى اسرائيل جوان فاسقى بود كه در زمان حضرت موسى (عليه السلام)، اهل شهر

از معصيت او به تنگ آمده بودند به موسى خطاب شد، كه او را بيرون كن. حضرت موسى (ع) جوان

را از شهر بيرونش كرد.

جوان گناهکار به روستایی رفت،از آنجا نيز بيرونش ‍ كردند،.به غاری که در بالاى كوهى بود رفت.

  جوان گناهکار در غار مريض شد و كسى نبود كه از او پرستارى كند. صورت روى خاك گذارد و عرض كرد:
يا رب لو كانت والدتى عند راسى لرحمتنى و بكت على ذلى و غربتى…

داستان غربت جوان گناهکار

پروردگارا! اگر پدر و مادر من حاضر بودند براى غربت من گريه مى كردند، الهى حال كه رابطه پدر و مادر

را از من قطع كردى، رحمتت را از من قطع مكن و چنانچه دل مرا به آتش فراق آنها سوزاندى به آتش غضب خود مسوزان.
همين كه اين مناجات را كرد به حور و غلامان خطاب شد بصورت پدر و مادر و فرزندان او شوند و در

نزد او حاضر شوند، آن جوان چشم گشود و آنها را ديد و خوشحال شد و از دنيا رفت.
به حضرت موسى (عليه السلام) خطاب شد، اى موسى يكى از بندگان شايسته ما در فلان

موضع مرده است. بسوى او برو و او را غسل بده و كفن كن، نماز بر او بخوان و او را دفن كن.

موسى به غار آمد و ديد همان جوان فاسق است.
عرض كرد: الهى مگر اين همان جوان فاسق نيست كه امر كردى از شهر بيرونش كنم.
خطاب شد: اى موسى بواسطه مرض او و بواسطه دور بودن او از وطنش و اقرار كردن به گناهش

به او رحم كردم. اى موسى هرگاه غريب بميرد ملائكه آسمان و زمين ترحما براى غربتش گريه

مى كنند، چگونه من او را رحم نكنم و حال آنكه غريب است و منم ارحم الراحمين.

داستان غربت جوان گناهکار,داستان غربت گناهکار,داستان جوان گناهکار,داستان گناهکار, غربت جوان گناهکار

منبع: سایت داستان مذهبی امیردل

 

نمونه سوال

همچنین ببینید

داستان عفو و گذشت = بهای بهشت

داستان عفو و گذشت بهای بهشت

به این پست امتیاز دهید. داستان عفو و گذشت بهای بهشت داستان عفو و گذشت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

امارگیر سایت